شب سیاه
عشق
کاش بودی تا دلم اسیر فردا نبود کاش میدانستم کجایی و ای کاش میدانستم چه جور میتوان تورا دید نظاره ات کرد در آغوشت کشید و به تو گفت دوستت دارم نمیدانم چه جور بگویم ولی می گویم دوستت دارم از راه دور تا بدانی عشق کشک نیست عشق در گیری قلب است کاش بدانی چه میگویم آخر همه خیانت کردند و رفتند و من سکوت کردم و این سکوتی خواد بود بلند تر از فریاد برای رسیدن به آرزوهایم و آنکه دوستش دارم نظرات شما عزیزان: شنبه 4 تير 1390برچسب:, :: 12:24 :: نويسنده : محمدجواد
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
|